شعر ماه تابستان

کتابخانه بین المللی، پروژه "شعر ماه" را با انتخاب شعری از شاعر روس، "یوگنی یفتوشنکو، برای ماه تابستان، ادامه می دهد

   زمانی بود که تو لبریز لبخند بودی

لبخندهایی از شگفتی ، شوق یا شیطنت

و گاهی لبخندی تلخ و کوتاه

اما به هر حال لبخند بود امروز هیچ لبخندی برایت نمانده است

من دشتی خواهم یافت که در آن بروید هزاران گل لبخند

و یک بغل از زیباترین لبخندها برایت می آورم

ولی تو می گویی به لبخند نیازی نداری

چرا که بی اندازه خسته ای از لبخندهای بیگانه و لبخندهای من

من خود نیز خسته ام از لبخندهای بیگانه

من نیز خسته ام از لبخندهای خود

لبخندهای دروغین که در فراسویشان پنهان می شوم

لبخندهایی که مرا عبوس تر می کنند

در حقیقت من هیچ لبخندی نیست

تو در زندگی من آخرین لبخندی

لبخندی بر چهره ای که هرگز متبسم نمی شود

یوگنی یفتوشنکو

1932-2017


از کتاب "پیوندهای ناپیدا" ترجمه نسترن زندی

 

print facebook twitter linkedin Google+
زبان: